♡♡♡پرنیا این دفعه با هندونه♡♡♡
امروز جمعه 20مرداد1391قرار شد پرنیا کوچولو رو داخل هندونه بذاریم که بابایی با کلی تلاش با زبون روزه هندونه رو خالی کرد اول که گذاشتیمت داخل هندونه ترسیدی و شروع کردی گریه کنی اما بعدش آروم شدی و من وبابایی با آتلیه ای که درست کردیم چند تا عکس ازت گرفتیم که بد نشد اما به دلم نچسبید آخه تو اصلا به دوربین نگاه نمی کردی و همه ی حواست به هندونه بود. فردا صبحش رفتیم خونه ی مامان جون و بازم یه چندتا عکس ازت گرفتم بازم به دلم ننشست ..چند روز پیش دای جان محسن برات یه هندونه ی بزرگ گرفت الان هم گذاشتم داخل یخچال اگه حالشو پیدا کردم می ذارمت داخلش و ازت عکس می گیرم ... نمی دونم چرا ایندفعه یکم عکسهات تار شدن . حالا با هم دیگه عکسای پرنیا ...
نویسنده :
✽مامان پرنسس پرنیا(✿◠‿◠) ✽
12:38











